۱۸ اسفند ۱۳۹۲
 
نوشته شده توسط : مدیر

نهج البلاغه خطبه ۹۱

« زمین را به موج های پرخروش و دریاهای مواج فرو پوشاند، موج هایی که بالای آنها به هم می خورد و در تلاطمی سخت ، هر یک دیگری را واپس می زد ، چونان شترانِ نر مست، فریاد کنان و کف بر لب، به هر سوی روان بودند.»

این بخش اشاره دارد به نا آرام بودن زمین در ابتدای آفرینش و حرکت های شدید آبها بر روی کره زمین.

« پس قسمت های سرکش آب از سنگینی زمین فرو نشست و هیجان آن ها بر اثر تماس با سبنه زمین آرام گرفت ، زیرا زمین از پشت بر آن می غلتید و آن همه سر و صدای امواج ساکن و آرام شده ، چون اسب افسار شده رام گردید. »

این که می گوید « بر اثر تماس سینه زمین » و « با پشت بر آن می غلتید » اشاره دارد به اینکه زمین حالت گِرد دارد و دارای پستی و بلندی است. همانطور که سینه دارای پستی و بلندی است و همچنین وقتی « سینه » معنی می دهد که در مقابل پشت باشد و آن هم نه بصورت مسطح بلکه به صورت گرد. و غلطیدن زمین به پشت وقتی امکان پذیر است است که بتوانیم زمین را گرد تصور کنیم در غیر این صورت زمین همانند یک قطعه تخته فقط می تواند سُر بخورد. نکته ی دیگری که می توان از این مطلب به وضوح فهمید در حرکت بودن زمین است. حرکاتی که در ابتدای آفرینش بسیار شدید بوده و پس از گذشت زمانی کاهش یافته است.

« خشکی های زمین را در دل امواج گسترد و آب را از کبر و غرور سرکشی و خروش بازداشت.»

این بخش از سخنان امام را شاید بتوان تأییدی بر نظریه جابجایی قاره ها که ابتدا توسط آلفرد وگنر مطرح شد دانست.زیرا« گسترش یافتن خشکی ها » را وقتی می توانیم در نظر بگیریم که قبل از آن خشکی ها در یک جا جمع بوده باشند. و دیگر اینکه امام (ع) عامل کاهش تلاطم های دریا و آبها را گسترش خشکی ها می داند.

« پس هنگامی که هیجان آب در اطراف زمین فرو نشست و کوه های سخت و مرتفع را بر دوش خود حمل کرد »

این قسمت از فرمایش امام نیز دلیل دیگری بر حرکت خشکی ها و جابجا شدن آنها است.

« حرکت زمین را با صخره های عظیم و قله ی کوه های بلند نظم داد. »

از فرموده امام(ع) می توان فهمید که اولا یکی از عوامل آرامش و سکون زمین وجود همین کوه ها است و دیگری اینکه کوه ها بر اثر حرکت خشکی ها بوجود آمده است.( نظریه ی زمین ساخت ورقه ای)



:: موضوعات مرتبط : زمین شناسی
:: برچسب ها :
تاریخ انتشار : یکشنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۲ | بدون دیدگاه
 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



 
   
گرچه خسته ام گرچه دلشکسته ام بازهم گشوده ام درى به روى انتظارتابگويمت هنوزهم به آن صداى آشنا اميدبسته ام. اى توصاحب زمان! اى توصاحب زمين! دل جداز يادتوآشيانه اى خراب وبى صفاست يادسبزوروح بخش تو يادلطف بى نهايت خداست کوچه باغ سينه ام اى گل محمدى به عطرنامت آشناست آنکه درپى تونيست کيست؟ آنکه بى بهانه توزنده است درکجاست؟ صبحگاه جمعه هاآفتاب ياد توز «ندبه»هاى ماطلوع مى کند.آنکه شب پس ازدعابا سروداشتياق ونغمه اميدبادلى سفيدخواب رفته است روز رابه شوق ديدنت شروع مى کند.اى تومعنى اميدوآرزو!اى براى انتظار عاشقانه آبرو!عشقهاى پاک درميان خنده هاوگريه هاى عاشقان پيش عصمت الهى ات خضوع مى کند. اى بهانه اى براى زيستن! اشتياق همچوسبزه بهاره هرطرف دميده است.جمکران جلوه اى ازانتظاروشوق ماست اى بهارجاودان اى بهارآفرين مادرانتظارمقدم توييم اى اميد آخرين!